انتشارات حرفه هنرمند


جنگ نامه:رابرت استون/ امید نیک فرجام

زیبایی،ذاتی زندگی است:گفتگوی جان پل کاپونگرو با جیمزنچوی

11سپتامبر2001:پیترهوو/ اسماعیل عباسی

شخم:یوریک کریم مسیحی
حرفه: عکاس... پنجره همسایه :جیمز نچوی
نچوی عکاسی است سر به زیر و در لاک خود. در صحنه ها آرام و بی آزار. بی اغراق او آگاه ترین، خوش ذوق ترین عکاسان خبری است. آگاهی او از تاریخ هنر وعلم سیاست،معنای موضوعات و معنای آثارش را در دل آنها می گنجاند و در چنین مرتبه ای، از خبر فاصله می گیرد و به تفسیر معنی دار نزدیک می شود. تمامی محاسن او،در شیپور حضور بی محابا در صحنه ها، ذکر همدردی های بی مایه با سوژه ها و شاعرانگی در توصیف عکس هایش خلاصه نمی شود.

عکس خبری:جان سارکوفسکی/ مریم اطهاری

عکسهای رنج:جان برگر/ فرشید آذرنگ

عکاسی خبری و نشریات جنجالی:کارین ئی. بکر/ فتاح محمدی
پنجره بسته: عکاسی خبری
شاید اصلی ترین و ما هوی ترین ویژگی عکاسی، وجه اسنادی آن باشد. نگاه عکاسی به دنیا در همه ژانرهای آن متجلی است و در غالب مهم ترین و جذاب ترین عکس ها و عکاسان، ارجاع به واقعیت و اشیاء، عنصر جدایی ناپذیر معنای آنها است. خبر فقط زمانی مستند و قابل باور است که عکس ان هم باشد. خبر، صرف آگاهی ما از رویدادها یا پدیده ها نیست، خبر یعنی دیدن عکس آنها. بر این پایه، همه عکس ها از چیزی خبر می دهند اما عکاسی خبری از بد حادثه بیشتر به شرارت ها میپردازد و هر آنچه شرارت بار و فجیه نباشد گویی تهی از خبر است و لذا دور از واقعیت. اما با تمام اینها عکاسی خبری تنها نوع عکاسی است که به واسطه شرارت، لاجرم تماس خود را با واقعیت حفظ می کند.
دیگر از هیچ چیز نمی ترسم:رامیار منوچهرزاده

نشان کاوه:گفت وگو با لیلی گلستان و بهمن جلالی

مردی که بسیار دید:مارک ایروینگ/ کیهان ولی نژاد

مرگ و زندگی:خسرو دهقان

ویدا با صدای بلند:شهریار توکلی

معنایی از معانی:مژده لطفی

پنجره: ما... کاوه گلستان
کاوه گلستان، جمع اضداد بود. پدیده ای متناقض و شاید همین موجد انرژی بی حد او وتهیه آثار مختلف می شد. از معدود کسانی بود که به گذشته و پشتوانه فرهنگی خود اشاره ای ندارند، و برای همین عطش تجربه و تولید داشت. پشت چیزی مخفی نمی شد. بی آنکه بخواهیم او را به یک اسطوره ی فی البداهه تبدیل کنیم و هر آنچه حسن دنیا است در او ببینیم، به پاسداشت یاد او برآمدیم. روحش شاد.
مقیاس ریشتر تهران:هما تاج خلیلی نسب/روبرت صافاریان

تاریخ در یک لکه تار:آرتور. سی. دانتو/ منصور براهیمی

می توانم ازرستگاری حرف بزنم:گفتگوی بنیامین بوکلو با گرهارد ریشتر

منظره به عنوان مدل:دیتمار الگر/ علی عامری

یادداشت های گرهارد ریشتر:صبا ریاضی
حرفه: نقاش... پنجره همسایه: گرهارد ریشتر
نمایشگاه آثار گرهارد ریشتر در موزه هنرهای معاصر تهران را انیستیتوی روابط فرهنگی خارجی آلمان ترتیب داده است. بی تردید، تماشای آثار یکی از بزرگترین هنرمندان زنده دنیا در تهران حادثه ای است که هر هنردوستی را به هیجان می آورد. اما به یاد داشته باشیم که برقراری ارتباط با آثار بیشتر دشواری های خاص خود را دارد که باید مورد توجه بازدید کننده قرار بگیرند.
نظریه، تجربه زیسته، آموزش:ایمان افسریان

آفرینش جسم عظیم:خلاءگذاری بربنیادهای مابعدالطبیعی فن تعلیم هنردرشرق

تاملی درباره آموزش هنر:آریاسب دادبه
پنجره بسته: آموزش(2)
آموزش هنر در مدارس، آموزش هنر در دانشگاهها، سیستم ارزش یابی در کنکور و در دانشگاه، دلایل جامعه شناسانه هجوم نسل جوان و بخصوص خانمها به آموزشگاههای هنری، شبیه سازی هنرجویان در آموزشگاههای خصوصی و منریسم استاد شاگردی، مواجههٔ ما با آموزش هنر معاصر جهان گنگی تئوریک هنر دوران معاصر، پارادوکس آکادمی و آوانگاردیسم و انبوهی از سوالات و مشکلات دیگر، ما را بر آن داشت تا در چند شماره به مو ضوع آموزش هنر بپردازیم. سعی خواهیم کرد با مجموعه ای از مقالات ، به روشن شدن سوالات کمک کنیم. انچه مسلم است تمامی این مقالات، خودآگاه و یا ناخودآگاه بر بنیان نظریه ای( تعریفی از نقاشی) استوار است که استنتاج و نقد میزان قوت آن در حوزه آموزش، به عهده خوانندگان.
مرزبین خود وغیرخود:گفت و گو با نیکزاد نجومی
پنجره ما 1:نیکزاد نجومی
نیکزاد نجومی مقیم آمریکاست و به تازگی در گالری آریا نمایشگاهی از آخرین آثار خود برپا کرده بود. باایشان در این خصوص به گفتگو نشسته ایم.
حسام الدین رضایی ومسیرهای هنرایرانی:ثمیلا امیر ابراهیمی

روح یک بنا:یادداشتی بر یک مجموعه/داریوش خادمی

دانشگاه هنر برلین:گفتگو با حسام الدین رضایی

سرخ و بنفش:وحید نصیریان
پنجره ما 2:حسام الدین رضایی
در این زمانه پر آشوب، آسان اما نارواست فراموش کردن نام و یاد هنرمندان شایسته ای که نابهنگام از میان نا رفتند و کارشان ناتمام ماند. هنرمندانی چون نفیسه ریاحی که در سال 1379 در 57 سالگی از بیماری سرطان درگذشت. حسام الدین رضایی که در سال 1377 دچار سکته قلبی شد. شاهرخ قیاثی که در سال 1374 در 43 سالگی و حسن صفا که در سال 1364 در 36 سالگی، هر دو در جریان حوادثی غیرقابل پیش بینی از میان رفتند... و شاید بسیاری دیگر از هنرمندانی که باید بیشتر می شناختیم و به همین علت نشناختیم. امیدوار باشیم که علاقه مندان و آشنایان به کار چنین هنرمندانی بتوانند پیش از آنکه نسلها بگذرند و آثار و مدارک هنری آنها نابود شوند کار و نام ایشان را در میان سایر هنرمندان زنده نگه دارند.با این هدف، در این شماره مجله "حرفه- هنرمند" زندگی و آثار حسام الدین رضایی نقاش پرشوری که چند سال پیش ما را ترک گفت بررسی می کنیم.
هنر کیچ: کاوه قهرمان

آوانگارد و کیچ:کلمنت گرینبرگ/ فرشید آذرنگ

اجزاء کیچ:ژیلو در فلس/ دعوت خواه

حرفه: هنرمند ... کیچ
کیچ از قرار معلوم در برابر پدیده ای به نام آوانگارد ظهور یافت، یا حداقل در کنار آن واجد معنا شد، اما اینکه چنین چیزی تبدیل به عرصه عمومی و اصلی خلق و ارائه هنر شود شاید برای کمتر کسی قابل پیش بینی بود. کیچ به قدری فراگیر شده که گویی اصلأ وجود ندارد و اتفاقأ نفوذ و همه گیری خود را از چنین وجهی می گیرد. حال گرایش جامعه ما به کیچ در غیاب آوانگارد موجب شگفتی و دست کم محل پرسش است. کیچ از سر و روی ما بالا می رود و در آن غوطه می خوریم؛ و البته به خوبی نیز به شعار مبتذل اطراف ما مثل ماشینیسم، شهرنشینی و جامعه مصرفی و ... جواب می دهد.کیچ همان فضای به ظاهر قابل فهم، آزاد و ملموسی است که می خواهد به صراحت، فی الفور و ارزان، لب مطلب را بگوید: تکرار رخدادی که یکبار در تاریخ( زمان و مکانی خاص) رخ داده و به دور از شرایط تاریخی و عنصر تجربه جهان و تجربه اثر، بارها و بارها در زمانها و مکانهای مختلف رخ می دهد؛دست اندازی صرف نتایج. اگر تعریف ماهیت سر دستی کیچ، استفاده( یا سوء استفاده!) از دستاوردهای آوانگارد( یا جریانهای اصیل و به روز) باشد، باید گفت که حتی هنر به اصطلاح آوانگارد و در سطح بالای ما، چیزی جز کیچ نیست. اگر نقش خود هنرمندان و جامعه هنری را در پدیدآوردن و بروز چنین معضل و وصله ناجوری کم رنگ نکنیم، اما گفتنی است که این ساختار (فرهنگی ، اختصاری، فکری، سیاسی و ...) جامعه ماست که هر چیزی را به کیچ تبدیل می کند و خواهد کرد.
جف کونز وشرکاءII پاپ آرت:مایکل کامپتون/ مجید اخگر

جف کونزو تناقض پدیده فوق ستاره:دی. اس. بیکر/ مهدی مقیم نژاد

جف کونز
شناخت هر مفهومی از طریق مصادیق آن صورت می گیرد و کونز مصداق کیچ است.( و شاید کیچ مصداق کونز باشد) مصداق تفکری بی حوصله، بی رنج، خوش رنگ و لعاب، بی هدف، بی تمایز و نابهنگام. اما کونز، هنرمندی متفاوت در این عرصه است. این که آیا کونز با نمایش اقرار آمیز پدیده های روزمره و مبتذل، عنصر جدی نقد را وارد آنها می کند( توقعی که از دیدن آثار روزمره او به ذهن می رسد) نیاز به موشکافی دارد. به هر حال زندگی نامه کونز، از جمله معدود زندگی نامه هایی است که در خوانش آثارهنرمند، تعیین کننده اند.