انتشارات حرفه هنرمند


ما با‌ همان ثمیلا امیرابراهیمی
مطرود و مردم: تکوین سوژه‌ی انقلابی در نقاشی اجتماعی ـ سیاسی در ایران از دهه‌ی 50 به دهه‌ی60 / محمدرضا ربیعی
مدخلی تاریخی بر معنابخشیِ سیاست و جامعه در عکاسی ایران / صیاد نبوی
نورِ سایه‌ها / نوشین شفیعی
هنر سیاسی - اجتماعی
هنر سیاسی ـ اجتماعی گونه‌ای از هنر دوران جدیدِ ایران است که تاکنون فقط به بخشی از آن که در دوره‌ی بعد از انقلاب به هنر رسمی تبدیل شد، بسیار پرداخته شده و بخش بزرگی از آن مقفول مانده است. هنرمندان بسیاری با این مضامین کار کرده‌اند که دیده نشده یا مورد نقد و ارزیابی قرار نگرفته‌اند. این پرونده تلاشی ست برای نگاه به تاریخ این گونه‌ی هنری در طول این صد سال و همچنین یافتن راه‌هایی برای ارزیابی و نقد آن. مقالات ثمیلا امیرابراهیمی و صیاد نبوی سعی در ارائه‌ی طرحی تاریخی از سیر تحول این هنر در حوزه‌های نقاشی، هنرهای جدید و عکاسی دارند و باقی مقالات تحلیل‌های جزئی‌تری‌ست پیرامون نسبت هنر و سیاست، چه در مورد هنر انقلاب و چه در مورد هنر سیاسی دهه‌های اخیر.
اشباح اگلستون / فرشید آذرنگ
نسبت مسئله‌دارِ هنر و سیاست در هنرسیاسی معاصر ایران / ایمان افسریان
کارِ سیاسی / گفتگوی مجید اخگر، ایمان افسریان،
فوآد ترشیزی و باربد گلشیری درباره‌ی هنر و سیاست
به صدا آمدن گفتارهای خاموش / امیر احمدی‌آریان
گل‌کاغذی‌هایی که نسوختند / گفت‌و‌گوی غزاله هدایت و مهران مهاجر با جاسم غضبانپور
الف و یای زندگی در عکس‌ـ‌یادگار‌های جاسم غضبانپور / مهران مهاجر
حرفه: عکاس ... پنجره‌ی ما: جاسم غضبانپور
جاسم غضبانپور حدود چهل سال است که عکاسی می‌کند، از ده سالگی تا امروز. حاصل این گشت‌و‌گذار چهل‌ساله، به تصویر کشیدن آن چیزی‌ست که بر او و مهم‌تر از آن بر همه‌ی ما گذشته است. او تاریخ عمدتاً تلخ معاصر ما را پیش رویمان می‌گذارد و به حافظه‌ی ما شکل می‌دهد. تعهدش نه به سیاست که به خودش است. با دوربین می‌بیند و مدام مشق می‌نویسد.
عکس‌های پیش از انقلاب‌اش از حُزَن‌ می‌گویند. از آرزوها و ناکامی‌ها. عکس‌‌های جنگ‌اش اما حزینند؛ گوشه‌ای1 هستند «همه‌گیر». بیش از آن‌که از صدایی مسلسل‌وار بگویند، ضرب‌آهنگی از سکوتند. هم از تاریکی و ویرانی می‌گویند هم ردی‌اند از نور و زندگی. موزاییک‌های برهنه‌ی تصاویرش در ذهن ما با دیوار پوشیده می‌شوند تا خانه‌هایی مجزا بسازند یا خانه‌ای بسازند که ایران است.
این ایرانِ ویران بعدها جای خود را به عظمت و شکوهی می‌دهد که هم هست و هم نیست.
گاهی هم این مشق‌های چندین ساله گونه‌گون می‌شوند و سویه‌ای رنگین به خود می‌گیرند. اما هر چه باشد یک چیز روشن است، جاسم غضبانپور ستاینده‌ی زندگی است، با همه‌ی هست‌ها و نیست‌هایش. و او این ستاییدن را تنها با دوربین هست می‌کند.
شکل گرفتن از طبیعت، شکل دادن به تاریخ / مجید اخگر
رمانتیسم و موسیقی: اندرو بوئی/ مجید پروانه‌پور
ملت به‌مثابه‌ی جام مقدسِ روشنفکران:‌ اصل استعلایی رمانتیسم: برنهارد گیزن/نغمه یزدان‌پناه
بویس و رمانتیسم: تئودورا ویشر/ فتاح محمدی
رمانتیسم ناـ رمانتیک گرهارت ریشتر: هوبرتوس بوتین/ غزاله هدایت
تصاویر فضا: والتر گراسکمپ/ ابوالفضل توکلی‌شاندیز
حرفه: هنرمند ... رمانتیسم: تبارشناسی یک ایده
رمانتیسم یکی از جریان‌های فرهنگی بزرگ و تاثیرگذار فرآیند مدرنیته است؛ اما در شرایط حاضر جایگاه و نقش آن چنان‌که باید شناخته‌شده نیست و در میان بسیاری از اعضای جامعه‌ی هنر و ادبیات (و نه فقط در ایران) بیشتر به عنوان پدیده‌ای مربوط به گذشته و چه بسا کهنه و ارتجاعی شناخته می‌شود. هدف از مقالات پیشِ رو اصلاح این تصویر کلی و تاکید بر برخی وجوه و دلالت‌های عام‌تری است که از یک سو رمانتیسم را به نیرویی کماکان اثرگذار در فرهنگ مدرن بدل می‌کنند؛ و از سوی دیگر ــ به طور خاص در شرایط تاریخی حاضر که نقد و شکاکیتِ بی‌امان هر گونه باور و چشم‌انداز ایجابی را از عمل و نظرِ هنری زمانه‌ی پست‌مدرنِ ما گرفته است ــ معنایی مضاعف به آن می‌بخشند و امکان بازیابی و «تجدید عهد» با برخی ایده‌ها و چارچوب‌های بنیادین این جنبش را به گزینه‌ای ممکن و بلکه ضروری بدل می‌کنند.
یکی از نکات مهمی که در گام نخستِ شناخت عمیق‌تر رمانتیسم در چشم‌انداز کنونی باید به خاطر داشت، تمایزگذاری میان رمانتیسم در معنای آشناتر و محدودترِ سبکی و تاریخ‌هنری اصطلاح، و رمانتیسم به عنوان نوعی نگره و جریان فکری‌ـ ‌فرهنگیِ کلان است ــ هرچند که طبیعتاً میان این دو هم‌پوشانی‌ها و دادوستدهای مختلفی برقرار بوده است. به عنوان مثال، بیشتر نقاشان رمانتیک آلمانی بیشتر یا کمتر تحت تاثیر ایده‌های متفکران و نظریه‌پردازان رمانتیک بوده‌ و گاه با آنها مراوده داشته‌اند ــ همان چهره‌هایی که سهم عمده‌ای در شکل بخشیدن به معنا و اهمیت گسترده‌تر رمانتیسم در کلیت فرهنگ مدرن داشته‌اند. به این ترتیب، مقاله‌ی نخست کار خود را با روشن کردن برخی از همین تمایزها آغاز می‌کند، و در ادامه به تحلیل برخی از بنیان‌ها و ایده‌های محوریِ رمانتیسم آلمانی که البته دامنه‌ی دلالت و اهمیت آنها محدود به این کشور نیست می‌پردازد. دو مقاله‌ی بعدی نیز در همین چارچوب کلی به رمانتیسم و زمینه‌ی اجتماعی آن (مقاله‌ی سوم) و پیامدهای دامنه‌دارِ آن برای حوزه‌ی موسیقی، زبان، و ادبیات (مقاله‌ی دوم) می‌پردازند. دو مقاله‌ی بعد، تداوم و تحول سنت رمانتیسم در کار یوزف بویس و گرهارت ریشتر را بررسی و تحلیل می‌کنند و به این ترتیب نمونه‌هایی از نحوه‌ی هم‌سخنی کار عملی یک هنرمند با ایده‌های رمانتیسمِ را پیش روی ما می‌گذارند. نهایتاً مقاله‌ی آخر، با اندکی فاصله از دیگر مقالات، به مرور آثار برخی از هنرمندان حول محورِ ایده‌ی فضا/مکان می‌پردازد. این مقاله متمرکز بر کار هنرمندانی نیست که بتوان آنها را مشخصاً «رمانتیک» نامید؛ اما چیزی که در کار این هنرمندان مشاهده می‌کنیم در حقیقت فراز و فرودها و استحاله‌های ایده/موتیفی است که دامنه‌ی امکان‌ها و دلالت‌های آن تا حدود زیادی در چارچوب سنت رمانتیسم معنا می‌یابد.
طبیعت بیجان با صدف‌ها و لیمو: در باب اشیاء و صمیمیت: مارک دوتی/ مهدی نصراله‌زاده
حرفه: نویسنده
در بخش اعظم آنچه درباره‌ی هنر نوشته می‌شود، زبانْ مدیومی است شفاف و نامرئی، ابزاری که از آن، به شیوه‌های مختلف، برای تبیین و تحلیل و تفسیر آثار استفاده می‌شود. به‌طور طبیعی، هر چه ابزار نامرئی‌تر باشد کارآمدتر است. در حوزه‌ی نوشتن درباره‌ی هنر معمولاً چنین است که زبان، بدون آنکه در پی خودنمایی و جلوه‌گری باشد، عموماً با اتکا به این یا آن گفتمان تحلیلی‌ـ تفسیری‌ـ انتقادی، در کار بررسی معانی، دلالت‌ها و پیوندهای آثار است. این همان زبان، یا فرازبانِ، نظری، مفهومی یا علمی است‌ــ البته امروزه، گذشته از برخی نمونه‌های عجیب و نادر، دیگر کمتر کسی را می‌توان یافت که خطر کند و هنگام صحبت درباره‌ی پدیده‌های انسانی، فرهنگی و حتی اجتماعی از اصطلاح «زبان علمی» استفاده کند. اما، حین صحبت کردن درباره‌ی هنر، با پذیرش این مطلب که نوشتن درباره‌ی هنر پیش از هر چیز «نوشتن» است، می‌توان به زبان دیگری نیز اندیشید، نه آن زبان نامرئیِ نظری، بلکه زبانی کاملاً مرئی و مصنوع که به جای پیشه کردن کِبر متواضعانه‌ی زبان نظری در مواجهه با آثار هنری و پرهیز از برجسته شدن و جلوه‌گری، مانند یک اثر هنریِ مستقل در عرض آنها، در عرض آثار هنری به‌عنوان سوژه‌ی نوشتن، قرار می‌گیرد. بدین ترتیب در اینجا نوشتن درباره‌ی هنر، «هنرنویسی» یا هنرنگاری، به جای آنکه نقش حلال و اسید را در مواجهه با آثار بازی کند، تبدیل به آینه‌ای می‌شود که در برابر اثر هنری به‌مثابه‌ی آینه قرار می‌گیرد: مصداق آینه انداختن در آینه. می‌توان مجدداً به شیوه‌ی نظری درباره‌ی چیستی و چگونگی برجسته شدن زبان، یا مقوله‌ی خودآگاهی زبانی‌ـ مدیومی، در فرایند هنرنویسی قلم‌فرسایی کرد. اما شاید راه درست‌تر، و نه ساده‌تر، آن باشد که با پیروی از ایده‌ی «هنر به‌مثابه‌ی حرفه»، و نگریستن به نفسِ نوشتن به‌مثابه‌ی نوعی حرفه، پیشه، فن، صنعت یا هنر، به خواندن و نوشتن متن‌هایی روی بیاوریم که پیشاپیش مصداق این شکل از برخورد با زبان در مواجهه با آثار هنری هستند. گفتن ندارد که در اینجا صحبت بر سر ادبیات است و زبان مورد اشاره نیز همان است که عموماً به‌عنوان زبان ادبی شناخته می‌شود. بحث ادبیات به‌مثابه‌ی حرفه‌ـ هنری در کنار سایر حرفه‌ـ هنرها البته بحثی جداگانه است. اما ادبیاتی که در اینجا مد نظر است ادبیاتی است که با سوژه قرار دادن آثار هنری مثال اعلای نوشتن درباره‌ی هنر، یا هنرنویسی، و مصداق کامل درآمیختگی هنرها، یا آینه‌درآینگی، است. این قسم نوشتار هنری بیش از آنکه در کار تبیین و تحلیل و تفسیر آثار هنری باشد عمدتاً در کار توصیف زنده و ملموس، یا ایضاحِ، آنها به مدد زبانی است که برای نزدیک شدنِ بیشینه به آثارْ ظاهراً از آنها دور می‌شود؛ زبانی که وفاداری به آثار هنری را مستلزم وفاداری به زبان می‌داند، امری که تنها از طریق تحقق بخشیدن به ظرفیت‌ها و قابلیت‌های درونی زبان امکان‌پذیر است. چنین است که مثلاً چه بسا شعر گفتن درباره‌ی آثار هنری مصداق وفادارانه‌ترین شیوه‌ی برخورد با آنها باشد.
متنی که در پی می‌آید نوشته‌ی مارک دوتی، نویسنده و شاعر امریکایی، است. کل نوشته‌ی او، که یک کتاب کوچک است، شرح دلباختگی او به نقاشی‌های طبیعت بیجان هلندی و درآمیختگی این تصاویر با شخصی‌ترین و صمیمانه‌ترین خاطرات و خیال‌های اوست. تلقی از نقاشی به‌مثابه‌ی «چیز»ی مادّی با همه‌ی پیچیدگی‌های فیزیکی و حسّانی‌اش، و پایبندی به ایده‌ی «اندیشیدن از خلال چیزها»، احتمالاً یکی از رانه‌های اصلی دوتی در پرداختن به نقاشی‌های طبیعت بیجان و سنت معظم نقاشی هلندی است و ربطی وثیق، هرچند کمابیش ندانسته، با برخی جریان‌های فکری نوماتریالیستیِ نوظهور دارد. این نوشته، و نوشته‌های مشابه، نشان می‌دهد که روا نیست توصیف هنرمندانه‌ی هنر در زمره‌ی پیشه‌های فراموش‌شده قرار بگیرد، و نشان می‌دهد که چگونه خودِ «توصیف هنر» نیز، به‌نحوی بایسته، همچون هرگونه توصیف دیگری از هر چیز، تنها با تبحر یافتن در «هنر توصیف» امکان‌پذیر است. در نهایت، باید گفت که چه بسا زبان نظری یگانه، و بهترین، راه برای فهم هنر نباشد. و اینکه، دیدن و شناختن و ارج‌شناسیِ هنر حقیقتاً مستلزم هنرِ دیدن و شناختن و ارج‌شناسی است.
نقدی بر نمایشگاه علی نصیر / مجید اخگر
نقدی بر نمایشگاه ویم‌ دلووی / علیرضا رضایی‌اقدم
نقدی بر نمایشگاه پرویز تناولیی / جواد مدرسی‌هوس
نقدی بر نمایشگاه کارنامه / داریوش طلایی
نقدی بر نمایشگاه کارنامه / فوآد ترشیزی و
شروین طاهری
نقدی بر نمایشگاه راضیه صدیقیان / علیرضا احمدی‌ساعی
نقدی بر نمایشگاه ارسیا مقدم / داود معظمی
نقد نهایی بر خاسته از گفتگویِ نقدهای مختلف / افسانه رستمی
یادداشتی بر کتاب واقعیت تو تمام است / گل‌آرا جهانیان
درباره‌ی «در جست‌وجوی زمان نو» / ایمان افسریان
نقد فصل
این فصل تلاشی ست برای ورود حرفه : هنرمند به عرصه نقد آثار هنری فصل بدون حاشیه‌روی و حشو و زوائد و شکل دادن به نقد‌‌هایی موجز و مشخّص در مورد نمایشگاه‌هایی مشخّص. اگر نمایشگاه های فصل پر رونق و بحث برانگیز باشند و یاری همکاران مستمر، این تجربه را ادامه خواهیم داد.
در این بخش نقد نمایشگاه‌های دو فصل گذشته را به انتخاب جمعی از همکاران حرفه: هنرمند خواهید خواند. هدف این است تا با زبانی روشن، به دور از کلی‌گویی و فلسفه‌‌‌‌‌بافی در مورد برخی نمایش‌های دو فصل گذشته، مطلب کوتاهی نوشته شود.
این تلاش با این پیش فرض آغاز می‌شود که نقد هنری نه از دل فلسفه یا ادبیات که از درون تجربه مکتوب و مستدل شده‌ی یک بیننده‌ی خلاق و خبره پدید می‌آید. همه تجربه کرده‌ایم که گاهی بعد از نمایشگاهی ساعت‌ها در موردش بحث می‌کنیم و نظر می‌دهیم. در بسیاری مواقع این نظرات و قضاوت‌ها اگر مکتوب و مستدل شوند ارزش آن را دارند که در عرصه عمومی انتشار یابند. ادّعای بزرگی نداریم. اگر بتوانیم در این ابراز نظر به زبان مشترکی برای بیان اختلافات‌مان دست پیدا کنیم، می‌توان گفت که بنیان فضایی زنده و واقعی را برای نقد پی ریخته‌ایم. در آن صورت شاید بتوان گفت که نقد از حالت فضل‌فروشیِ بی‌پایه، حرف‌های کلی و مبهم و ‌بی‌فایده، و تعارف و تعریف فراتر رفته است.
قرار بر این است که نویسندگان نمایشگاهی را برگزینند که، اعم از این‌که ارزیابی‌شان مثبت باشد یا منفی، نوشتن در مورد آن را با معنا یا لازم می دانند ــ یا به عبارت دیگر حس کرده‌اند که نباید این نمایشگاه بدون یک ارزیابی انتقادی بگذرد و فراموش شود. هدف دیگر این است که این نقدها و نظرها در عین اصولی بودن تا جای ممکن صریح و « ارزشگزارانه» باشد و نویسنده قضاوت خود را به مصلحت‌ بینی‌های مختلف پنهان نکند.
از سوی دیگر شکوفایی عرصه نقد نیازمند باز شدن فضای تحمّل و پذیرش است؛ بنابراین پیشاپیش از ظرفیت نقدپذیری هنرمندان و گالری‌دارانی که آثارشان مورد نقدی منفی قرار می‌گیرد سپاس‌گزاریم. چیزی که می‌تواند حرکت ما را به سمت این اهداف آسان‌تر و سریع‌تر کند، آگاهی از این امر است که گسترش فضای نقد و نقادی نهایتاً به سود کل جامعه، و به طور اخص اعضای جامعه تجسمی خواهد بود.
در همین جا از منتقدین و مخاطبین نمایشگاه‌ها هم دعوت می‌کنیم تا نقدهای نمایشگاهی خود را با رعایت شروط بالا برای ما ارسال کنند تا در صورت تایید به انتشار برسند.
چرخش دانش‌آموز بیش‌فعال میان صف / داریوش طلایی
اینجا برای از تو نوشتن، هوا کم است... / آرش کریمی
پایداری حافظه ـ سالوادور دالی / امید نقویان
خورشید شکسته / علیرضا رضایی‌‌اقدم
چاک کلوز، اولِ آل‌احمد / علیرضا احمدی‌ساعی
پاریس‌ـ تهران / آرش کریمی
رویا در نیم‌روز / گل‌آرا جهانیان
شهر ... پیرامون طرح «نگارخانه‌ای به وسعت شهر»
موزه‌ی خیال
آنچه شاعر را از دیگران متمایز می‌کند، غنای زندگی درونی اوست و به او این امکان را می‌دهد که جهان‌های دوگانه‌ی این کلان‌شهر را در هم ادغام کند؛ جهان خیال و واقع. شهر برای او به مثابه تجلی خیال است؛ یک واسطه برای زندگی پرتنش و سورئال او. حتی زمانی که شهر را به خاطر چهره‌ی تلخش محکوم می‌کند، آن را به جذاب‌ترین شکل ممکن می‌سراید. او اندوهناک است از فاصله‌ی میان «خود» و «دیگری»، میان «جهان درون» و «جهان بیرون».
طرح «نگارخانه‌ای به وسعت شهر» خرداد ماه امسال برای بار دوم به مدت ده روز اجرا شد. امسال به نظر می‌رسد که نواقص سال پیش برطرف شد و کیفیت خوب تصاویر و تاحدودی محل مناسب قرارگیری آنها حاکی از تلاش سازمان زیباسازی شهرداری در رفع نواقص اجرای طرح نسبت به سال گذشته بود. این طرح فرصتی را برای ما به‌وجود آورد که در این شماره به شهر بپردازیم. در ابتدای بخش از چند زوایه این طرح را مورد بررسی قرار دادیم و به انتقاداتی که به آن وارد شد، پرداختیم و در ادامه از مولفان خواستیم که فارغ ازتئوری‌پردازی‌های نظری، از تجربه‌ی شخصی خود در مواجه با این آثار بگویند. آنچه در نهایت گرد هم آمد، تجربه‌ای اوهام‌زده از شهر بود. متونی که می‌کوشند به یاری قوه‌ی خیال خصلت سورئال زندگی واقعی در تهران را بیان کنند. به نظر می‌رسد که همه‌ی متون هم‌آغوشی هم‌جنسی با شهر دارند و در نقطه‌ای به هم می‌رسند. رابطه‌ی آنها با شهر از جنس شیفتگی و دلزدگی توامان است. به تعبیر مارشال برمن آنها مدرنیته را به منزله‌ی فرآیندی تجربه می‌کنند که رخ نمی‌دهد یا به منزله‌ی فرایندی که در دوردست‌ها تحقق یافته؛ در مقام مدرنیته‌ی کج و معوجی که می‌کوشد به یاری قوه‌ی خیال شهر را صاحب شود.
در مواجه با آثاری که گویی پریشان و افسارگسیخته از لای صفحات تاریخ هنر بیرون می‌آیند ــ در پس زمینه‌ی آسمان دود گرفته و کوه‌های کم‌رنگِ البرز در دوردست و ساختمان‌های بلند شهری، برج میلاد و درخت‌های مواج در باد، پل‌های مملو از عابرین پیاده با هزاران داستانِ در سرــ ، شاعر در لمحه‌ای از زمان درون این منظره‌ی کوبیستی، سطح خیال و زندگی عادی را در هم می‌شکند و وارد چارچوب جدیدی از زمان و مکان و امکان می‌شود.