انتشارات حرفه هنرمند


مارک ریبو

به عکاسی‌ات پر و بال بده: گفت‌و گوی فرانک هوروات با مارک ریبو / مریم عمرانی

الهه عبداله آبادی
حرفه: عکاس... پنجره همسایه: مارک ریبو
ریبوی 89 ساله عکاسِ کم رو ،خجالتی، مستقل، پرکار و بی‌حاشیه فرانسوی است که درخشش ناب و منحصر به فردش در دایره پر سروصدای آژانس مگنوم و در میان رقبای پرفروغی چون کاپا، برسون، الیوت ارویت ودیگران پنهان ماند.توانایی او در تشخیص بلافاصله قابلیت‌های بصری زندگی روزمره، درهرجای جهان حیرت‌آور است. اوکه به تعبیر یکی از منتقدین آمریکایی زمان خود «بهترین چشم را در میان مگنومی‌ها داشت» هیچ‌گاه به صف اول بازی خوانده نشد. مارک ریبو یکی از ده‌ها نمونه ممتازی است‌که به درستی گوشزدمان می‌کند تاریخ عکاسی به اقتضای شتاب روبه جلو و بی مهار خود، چه دردانه هایی را پشت سر جاگذاشته است.
هم‌آمیزی خبر و هنر: گفت‌و گوی محمد غفوری و رضا معطریان با عباس کوثری

پنجره عقبی: آن حیاط پشتی سنگفرش شده: نعما م. روشن
پنجره‌ی ما: عباس کوثری
انتشارروزنامه‌ی همشهری (درست 20سال پیش) و روزنامه‌های بسیار متعددو متنوعی(همچون،صبح ‌امروز،جامعه، توس و شرق) که از اواسط دهه‌ی 70 به بعد به دکه ها آمد، پایان دوران روزنامه‌های تک رنگ و فاقد جذابیت عصر بود که بیش از 50 سال، جدا از معنای انحصار، دیگر تبدیل به یک عادت مطبوعاتی شده بودند.حالا دیگر به جز محتوای مطالب این شکل ظاهری روزنامه و به تبع آن عکس‌های منتشر شده در آن بود که رکنی اصلی را در توفیق آن بازی می‌کرد. دراین شماره با همراهی آقایان محمدغفوری و رضامعطریان پای صحبت عباس کوثری به عنوان یکی از نمایندگان نسل جوان این موج جدید(که طی این بیست سال به طورمستمر و از نزدیک شاهد دگردیسی مطبوعات بوده است)نشستیم، تاهم روایت این پوست‌اندازی را درمسیر عمومی بشنویم و هم جستجوهای شخصی‌اش راطی این دو دهه دنبال کنیم؛ از زمانی که دوربینش را مستقیم و با ولع رو به مرکز واقعه می‌گرفته تا این روزها که دوربینش را درهمان راستا به عقب می‌کشد تا به گستره های بازتری اشاره کند.
تضاد در ماده، جذابیت در تهی: محمدحسین عماد در گفت‌و گو با ایمان افسریان و وحید حکیم
حرفه: مجسمه‌ساز... پنجره ما: محمدحسین عماد
عماد هنرمندی خودآموخته است. او جایی در حاشیه نظام قدرت، گرم‌ساختن ابزارواره‌هایی جادویی‌ست، که هرچند نمی‌دانیم به چه کار می‌آیند، اما ما را متقاعد می‌کنند که در برابر شیئی با کاربردی فراموش شده قرار گرفته‌ایم که شاید بتوان رازش را از نو کشف کرد. اشیاء غریب او بازیگوشانه ما را دعوت می‌کنند آنها را به دست بگیریم، به شکم‌های خالی‌شان تَقّکی بزنیم و بر تک تک سوراخ هایشان چشم بگذاریم و با احتیاط به تاریکی درونشان خیره شویم. عماد ساخته‌هایش را بتونه و صیقل نمی‌زند. احجام او از روی عمد رَد دست هنرمند و اقلیم فرهنگی او را از خانه پدری‌اش در اراک تا آتلیه کوچکش در درکه تهران لو می‌دهند.
محمد حسین عماد با آنیش کاپور ـ هنرمند دیگری که در این شماره به او پرداخته شده است ـ تفاوت ها و شباهت های جالبی دارد؛ هردو فرم های انتزاعی مسحورکننده و غریبی می سازند و هردو نظرمان را به فضاهای تهی جلب می‌کنند. خاستگاه فرهنگی غیراروپایی هردو و خصوصیات انتزاعی کارشان جان می‌دهد برای ترک تازی کلیشه‌های شرقِ رازآلود و معنوی.
علی رغم این تشابهات ناگفته پیداست که سیاست متفاوت دو هنرمند به راه های کاملاً متفاوتی هم ختم شده است.
اعجاب هنر یا هنر اعجاب: مهدیه کرد، هدا اربابی

ابژه‌های فرار: هومی بابا / احسان نوروزی

حرفه:‌نقاش... در ستایش آشوب و تکثر : بهنام کامرانی
پنجره همسایه: آنیش کاپور
آنیش کاپور هنرمند جاافتاده‌ی پرکاری ست. شهرت او در دهه‌ی 1990 به اوج رسید و از آن پس به عنوان یک سِلبریتی از مواهب این موقعیت برخوردار است. او کارهایش را در معتبرترین مراکز هنری جهان نمایش داده، جوایز زیادی کسب کرده و در پروژه های بزرگی مشارکت داشته است ( از آخرین هایش طراحی برج یادمان المپیک 2012 لندن است).
کارهای کاپور رفته رفته ابعاد و مقیاسی خارج از تعریف معمول مجسمه پیدا کردند. بعضی کارهایش چیزی بین مجسمه و معماری هستند. عملی شدن این ایده ها که با هزینه‌ی سرسام آوری به اجرا در می آیند به خوبی نشانگر گرایشی از هنر امروز است که با مناسبات سرمایه داری جدید بستگی حیاتی دارد و در مقابل می‌تواند به شایستگی هنر آن را نمایندگی کند.
نقاشی منظره سمبلیستی: استفن آیزمن، تامس کرو، برایان لوکاچرو ... / سید محمد آوینی

سویه‌ی پنهان منظره: جاناتان هریس / مجید اخگر

کانستبل، ترنر، و منظره نگاری رمانتیک : برایان لوکاچر/ ابولفضل توکلی شاندیز

تکرار، تغییر، انتخاب: محمدرضا یگانه‌دوست
حرفه: هنرمند... درباره ایده منظره (2)
در این شماره بحث شماره قبل در مورد ژانر منظره را با تمرکز بیشتر بر برخی چهره‌ها و دوره‌های تاریخی خاص پی می‌گیریم. مقاله نخست متمرکز بر درکی است که برخی نقاشان سمبلیست و اکسپرسیونیست انتهای قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم از مفهوم طبیعت و نسبت آن با جامعه و تحولات تاریخی پیرامون خویش داشتند. دو متن پس از آن، با تمرکز بر سنت منظره‌پردازی انگلیسی و ابعاد مختلف آن، امکان‌های مختلف درک انتقادی بدنه واحدی از آثار و گفتمان‌های پیرامون آن‌ را به ما نشان می‌دهند. متن کوتاه جاناتان هریس، شرح کتابی از جان بَرِل، مورخ هنر جدید با عنوان سویه پنهان منظره است که در همین مورد نوشته شده است. متن بعدی، به‌تفصیل به نحوه درآمیختن کار منظره‌پردازیِ چهره‌هایی چون کانستبل و ترنر با تحولات تاریخی و اجتماعیِ زمان آنها می‌پردازد و از این نظر امکان مقایسه با درک جان برل از همین موضوع را فراهم می‌سازد. اما مقاله تالیفی آخر از منظری متفاوت نوشته شده و دیدگاهی کلی در آن ارائه می‌شود که نقاشی منظره نیز به عنوان یک نمونه در چارچوب آن مورد بحث قرار می‌گیرد. این متن برخلاف متون قبلی که کم‌و‌بیش با دیدگاهی تاریخ‌باور به موضوع می‌پرداختند از منظری تحلیلی‌ـ ‌طبیعت‌گرا نقاشی منظره را مورد بحث قرار می‌دهد و به این ترتیب می‌توان آن را در پیوند با مقاله آخر شماره گذشته درک کرد. به این ترتیب، قرائت این مقالات در کنار یکدیگر نوعی آگاهی نسبت به دیدگاه‌های بدیل کلانی را در ما ایجاد می‌کند که نحوه سخن گفتن و تحلیل ما در مورد موضوعی همچون منظره را تحت تاثیر قرار می‌دهند.
زمان که بر ما می‌گذرد و ما که بر زمان می‌گذریم: شمیم مستقیمی

فضایی برای مکالمه: پیروز کلانتری

خانه‌ای برای فراموش‌خانه‌ها: امید بلاغتی

تاملاتی درباره سینمای مستند و اهمیت آن در بازشناسی مفهوم‌سازی فرهنگی: پوریا جهانشاد
حرفه: نویسنده... چرا باید مستند دید؟
در روزگاری که کنار تلویزیون و ویدئو و داخل کیف‌هایمان پر از شاهکارهای سینمایی و فیلم‌های روز سینمای جهان است چرا وقتمان را بگذاریم روی دیدن فیلم مستند ایرانی ؟
آن‌هم نه فیلم‌هایی که شبکه‌هایی، بیشتر با اغراض سیاسی پخش می‌کنندبلکه فیلم‌هایی که اصولاً پخش کننده ای ندارند.
این بخش پاسخی به این سوالات است‌ونوشته ها به انحاء مختلف به پاسخ این سوال نزدیک می شوند.