انتشارات حرفه هنرمند


تجربه ی تهران: شمیم مستقیمی
دو تورم در تن تهران: قِر در کمر، فکر در سر: شمیم مستقیمی
تجربه ی تهران
تهران را در ذیل کدام مفهوم، کدام محور، کدام سوال اصلی ببینیم؟ می خواهیم از چه زاویه ای و با چه ابزار تئوریکی به تهران نگاه کنیم؟ جوابش بوده ایم.
از میان گفتگو ها و پیشنهادها اگرچه نتیجه مشخصی حاصل نشد و به مفهومی به عنوان مفهوم مرکزی نرسیدیم در عین حال می شد محورهای مشترکی پیدا کرد: کتاب تجربه مدرنیته در ذهن همه مان بود و رهیافت قرائت تهران به مثابه یک متن که رویکرد اصلی آن کتاب در مواجهه با شهرهای مختلف است، برای ما وسوسه کننده و جذاب بود؛ روی بازنمایی های هنری از شهر شامل عکس، نقاشی، فیلم و حوزه ادبیات تاکید داشتیم. اینکه آثار نقاشی و عکاسی، خود به مثابه قرائتهایی از شهر قابل عرضه هستند. یعنی از همان ابتدا تصویر و متن را دوشادوش هم می دیدیم در پیشبرد هدف مجله؛
اما نکته آخر. وقتی می گوییم تهران منظورمان دقیقا کجاست؟ کدام یک از قلمروهای مردم تهران؟‌
تهران: همواره موقت زیستن: باوند بهپور

موجود فراپاشیده: محمد رضایی راد

تنِ تهران: مهران مهاجر
باوند بهپور: بیهودگیِ تهران عیان نیست. جاذبه‌‌اش به این است که باور کردن احساس بیهودگی در آن دشوارتر از سایر نقاط ایران است. بیهودگی را با هیبت‌اش به پایین فشار می‌دهد. در تهران زندگی کیفیت ندارد اما به طور نسبی معنا دارد. چون دیگران خود را با آن می‌سنجند معنا پیدا می‌کند.

محمد رضایی راد: نوشتنِ چیزی یک پارچه و مرتب درباره ی تهران تقریباً امری محال است. تهران چیزی ست تکه تکه و سراسر فراپاشیده. "فراپاشیدگی" واژه ای ست که ما آن را در برابر فروپاشیده جعل کرده ایم. زیرا تهران فروپاشیده نیست، زیرا اگر فروپاشیده بود هرگز نمی توانست در حیطه ی توسعه قرار داشته باشد.

مهران مهاجر: تهران تن‌اش هم سرد است و هم گرم. تهران تن‌اش نه سرد است و نه گرم. تهران می‌سوزد یا من سرداَم است؟ تهران تن‌اش هم مالِ همه است و هم مال هیچ کس. تهران تن‌اش نه مال کسی است و نه مال هیچ کس. تهران مال کیست؟ تهران تن‌اش هم خون دارد و هم رگ. تهران تن‌اش بی‌رگ است و بی‌خون. خونِ تهران کجا رفته است؟
پادگان آباد: محمد قائد

بابک احمدی

پاریس/ابوظبی/تهران: شهره مهران

برو اینجا وای نستا: شهریار توکلی
محمد قائد: طهران در آغاز قرارگاه قشون و تجهیزات بود. مکانی در دامنهٔ البرز با آب گوارا و هوای خوش. چهار‌راهی، یا شاید پنج‌راهی، که یک جاده‌اش به خراسان و شرق و شمال شرق (شاخهٔ آن به کاشان)، یکی به مازندران، یکی به قزوین و تبریز، و یکی به اصفهان و شیراز می‌رفت.

بابک احمدی: شهر را روی کاغذ، منظم و هندسی، رنگین، ترسیم می کنند. کوچه های قدیمی اش، بزرگراه های تازه اش، باغ های از یاد رفته اش... بدون صداهای پنهان و بوهای گم شده اش بدون کودکان شاد، کودکان غمگین، بچه های دارا با شال گردن های رنگی و بچه های ندار سر چهار راه ها. همیشه. همیشه.

شهره مهران: در پاریس هستم. پیاده در خیابان‌ها می‌چرخم. همه چیز زیباست... در ابوظبی هستم. همه جا تمیز است و مدرن... در تهران هستم. پشت رل نشسته‌ام. در ترافیک گرفتار شده‌ام. همه دیوارهای اطرافم با گل و بوته‌های بد رنگ تزیین شده، انگار در یک مهد کودک عظیم زندانی شده باشم.

شهریار توکلی: تهران شهر ایستادن نیست. شهر حرکت کردن است. اینکه تو کجای تهران بایستی برای دیگران خیلی اهمیت ندارد، چون هر کجاش بایستی مسبب دردسری، مورد سوءظنی، باعث سد معبری، به چشم چرانی متهمی، و خلاصه مشکوک به خلافی. در تهران یا باید بنشینی سر جات، یا باید دائم حرکت کنی.
ناتوانی در بازنمایی تجربه ترافیک: ایمان افسریان

چند صفحه در تهران: مجید اخگر

خوشحالید که اینجایید: وحید حکیم

نظرسنجی تهران بازی

قلمروهای مردم تهران
ایمان افسریان: جمعیت زیادی در خیابان منتظر است. یک بنز مدل 2008 پشت سر یک وانت مزدای آبی رنگ بوق می زند. هر دو بدون مجوز طرح ترافیک وارد محدوده شده اند. ما توان تولید این بنز را نداریم اما شدیداً ¬علاقه مندیم آن را مصرف کنیم. بیشتر مشتاقیم آخرین مدل بنز یا موبایل یا فیلسوف یا نقاشی را مصرف کنیم. این اشتیاق برای ما این توهم را ایجاد می کند که با کشورهای پیشرفته هم زمانیم. اگرنه، ماشین مدل 15 سال پیش با مدل 2008 در این خیابان های شلوغ به یک اندازه ما را کلافه خواهد کرد.

مجید اخگر: خیابان جمهوری، نزدیک امیرآباد
نیمه‌شب است. خانه‌های این‌ منطقه از موقعیت جغرافیایی خاصی برخوردارند، چرا که در عین این‌که در کنار هم در کوچه‌های خلوت فضادار جای گرفته‌اند و می‌توانند پذیرای خصوصی‌ترین رویاهای رفاقت و عشق و دوستی باشند،‌ به خاطر نزدیکی خود با کانون تجمعی چون میدان انقلاب امکان رفع تنهایی و انزوا و یا هرگونه نیاز غیرمترقبه یا نابهنگام در کوتاه‌ترین زمان ممکن را فراهم می‌کنند. شاید در نگاه اول به نظر نرسد، ولی این‌جا جزو بهترین جاهایی در تهران است که آدم می‌تواند در آن دوستی داشته باشد.

وحید حکیم: همیشه از برجهایی مسکونی در تهران صحبت به میان میآید که هرگز کسی به آنجا پا نگذاشته است. اغلب فقط راجع به آن زیاد شنیدهاند.(ظاهراً نوع خاصی از سکونت در آنها جریان دارد) حتی مکان دقیق آنها را کسی نمیداند؛ اغلب میگویند سمت بالای شهر، و گاهی به نظر حتی بالاتر از آن جایی میآید که در ذهن ما بالا به حساب میآید.

تهران هیچ چیز دارد: مهران تمدن

ماجراجویی در مرکز شهر: علیرضا رسولی نژاد

شور شیطانی شهر: سینا دادخواه

ثبت ادبی تهران: تصویر کلان شهرِ اخته: امیر احمدی آریان
مهران تمدن:. در طول دو دقیقه توقف از یک فضا چی میبینم ؟ هیچ چیز و هزار چیز. چشم یک نمای واحد را به ۴۰ تبدیل میکند. فضا ۴۰ تیکه میشود. خصوصاً در تهران. این شهر دائم ذهنم را هم میزند، چیزی است شبیه یک ماشین مخلوطکن. تصویر من از تهران پاره پارهای است از فضاهای شکل گرفته و ساخته شده.

علیرضا رسولی نژاد: پیوند ناگسستنی بین سینما و انواع ادبیات شهری، مخصوصآ زمان یکی از عناصر مهم در روند شکل‌گیری سینمای شهری و به وجود آمدن لحن شهری است. موردی که در ایران به خاطر فقر رمان، موسیقی شهری و ماجرهای سینمای دولتی شکل نگرفت.

سینا دادخواه: شهرها خادمان دلسوزشان را پیدا می‌کنند و این خادمان هستند که شهر شیطان‌زده را به شهر عشاق تبدیل می‌کنند. این فقط یک خیال است. این فقط یک خیال نیست...

امیر احمدی آریان: شهری که موضوع بحث ماست و از آن سخن خواهیم گفت، عامل شکل‌گیری نوع خاصی از تجربه‌ی انسانی است، و تمام اهمیتش در همین است. شهر به انواع تجربه‌های زیسته‌ی نوع بشر چیز جدیدی افزوده است که تحت عنوان تجربه «زندگی شهری» یا چیزی شبیه به این از آن یاد می‌شود.
شهر همچون مقاله: امید مهرگان

داستان دوشهر:«فرد» و «دولت»، «فرد» و «پول»: محمدسعید حنایی کاشانی

تهران،آزمایشگاه تجدد: آزاده مشایخی/ مهدیه کُرد

تهران، شهرِ ای کاش میتوانستم : مسعود بهنود
امید مهرگان: آیا تهران می‌تواند به موضوعِ تامل نظری بدل گردد؟ قراین بسیاری حاکی از آن است که نسل جوان، یا همان نسل سوم پس از انقلاب، حسّاسیتی نظری نسبت به موضوعاتی پیدا کرده اند که برای نسل‌های قبلی چندان جذّاب نبوده است. سرشتِ تاریخیِ این حسّاسیّت را البته می‌توان با اشاره به چارچوبِ سیاسیِ متغیّر دو دهۀ اخیر تا حدی روآورد...

محمدسعید حنایی کاشانی: «شهر» فقط بیانگر تاریخ رشد و توسعه و انحطاط و زوال تمدن و فرهنگ نیست. این چیزها، و از جمله خود «شهر»، در واقع، تجلیات عینی چیزی دیگر است. «شهر» ساختۀ انسان است.

آزاده مشایخی: تهران از ابتدای سده ی نوزده میلادی تاکنون پایتخت ایران مدرن بوده و در طول این زمان تحولات سیاسی مهمی را به خود دیده است ک هر یک ردی از خود بر شکل فیزیکی این شهر و نیز شیده ی زندگی شهری در آن بر جای گذاشته اند...

مسعود بهنود: شهرمن اما گم نشده، من گم شده ام. شاید در دالان باریک و تاریک خانه ای گم شده ام وقتی که چشم گذاشته بودم. شاید هم در پستوئی تاریک و ترساننده قائم شده ام و روزگار از یادم برده است. شاید لای رختخواب پیچ گوشواره رو به قبله خانه، پنهان از دیده ها، لای بالش و تشک ها، در میان پرها و پنبه ها گیر کرده ام.
صبح جمعه با شما شادی مَلک

از اینجا تا به شمرون تا به تجریش شرمین نادری

باشگاه بانک سپه صفی یزدانیان
شادی ملک: خُب همه می‌دانیم که تهران شهر شلوغی ست و هوایش کثیف، مکان‌های عمومی برای استفاده و تفریح شهروندانش کم، رفت و آمد به نقاط مختلفش دشوار و مستلزم ساعت ها در ترافیک ماندن و دود خوردن؛ ولی روز جمعه شاید با بقیه روزها کمی فرق داشته باشد: کمی خلوت‌تر، کمی تمیزتر و نسبتآ پُررویداد.

شرمین نادری:
تجریش ، نه آن جوری که بصیر الملک شیبانی ، مستوفی روزگار ناصرالدین شاه ، همین 127 سال پیش توی دفتر خاطراتش می نویسد ، که آن جوری که من دوستش دارم و می شناسم ،سرزمینی است رویایی و قدیمی مملو از راز و رمز و خوردنی های عجیب و مزه های غریب والبته آدم هایی از همه رنگ .

صفی یزدانیان: چشمم را بستم که به تهران فکر کنم. برای فکر کردن به تهران باید از آن چشم پوشید. من از تهران چشم می‌پوشم و از گناهانش که عینا گناهان ماست در می‌گذرم. و به یاد می‌آورم که در دهه‌ی 50 آخرهای خیابان تخت طاووس جایی بود به نام باشگاه بانک سپه.
داستان بلوار امیرحسین خورشیدفر

خطِ 11 مینا بزرگمهر، هادی کمالی مقدم

در پایتخت، خبری نیست که قابل نوشتن باشد هدا اربابی
امیرحسین خورشیدفر : انقلابیون دهه شصت به اینجا می‌گفتند چهارراه داس و چکش. بلوار کشاورز که داس است و خیابان کارگر چکش.در زمستان سال 1389 از کارگرو و کشاورز خبری نیست. کارمندها و دانشجوها پیاده یا سوار ماشین‌های هستند که پشت چراغ قرمز بلوار ایستاده‌اند. ماشین‌ها تا آستانه بلوار می‌روند و بعد دسته‌شان دو تکه می‌شود. بیشتری‌ها می‌پیچند توی خیابان باریک شانزده آذر.

مینا بزرگمهر، هادی کمالی مقدم :
شهرداری تهران و جناب ابوسعید ابوالخیر، در یک مکان به چه معنی می تونه باشه؟! اگه قدم رنجه بفرمایید و یه تُک پا به چهارراه ابوسعید تشریف ببرین، چند قدم مونده به چهارراه خونه ی بازسازی شده ی شعبون خانو می بینین که حالا نصفش شده مرکز مطالعات و برنامه ریزی شهر تهران،و نصفه ی دیگه شم مرکزفعالیتهای دینی شهرداری تهران.

هدا اربابی: 7 رجب 1267 ق (1230 ش) وقایع اتفاقیه
تشکّی اهالی تهران از عدم نظافت پاره‌ای محلات
از اهالی دارالخلافه بعضی در نزد عالیجاه محمدخان کلانتر شاکی شدند از اینکه پاره‌ای جاهای شهر را کثیف نگاه می‌دارند و باعث ناخوشی در میان خلق می‌شود. لهذا، مشارالیه از ریکاها التزام گرفته و همه کوچه‌ها و معابر را به آنها دسته به دسته تقسیم کرده که دو روز به دو روز کوچه‌ها را پاک و تمیز نمایند.