انتشارات حرفه هنرمند


راهنمای ویلیام اکلستون:جان سارکوفسکی/نیما ملک محمدی

دوربین بیرحم: توماس وسکی/ حمیدرضا کرمی

طرح یک نمایش: توماس وسکی/ حمیدرضا کرمی

ازهرچیزی می توانی عکس خوبی بگیری:گفت وگوی ریچارد وودوارد باویلیام اگلستون
ویلیام اگلستون
ویلیام اگلستون یکی از غریب ترین عکاسان دنیاست. به خصوص در دوران زمانی خودش غرابت آن پیامد قرابت بیش از حد آن است. به قدری ساده و دم دستی است که در ارزش آن شک می کنیم. محتوای کار اگلستون " هیچ" است و همه دشواری ها از درک، مواجهه و ارزیابی این " هیچ" برمی خیزد. عکاسانی از نوع اگلستون و رابرت ادمز، تا می توانند از همه چیز می زنند و عکس را به شکلی کاهشی می آفرینند نه افزایشی. در کمتر عکاسی، روزمرگی ها چنین معضل آفرین اند.
در باب نهادهای عکاسی: سایمون ویتنی

موضوع کهنه ی موزه و موضوع نو: کتابخانه داگلاس کریمپ
نهادهای عکاسی
در این فصل به نقش موزه و نهادهای عکاسی، و رابطه آنها با معنادهی عکاسی پرداخته شده است.
سالشمار زندگی، پایان یک تولد: فریدون رهنما

گشودن چشم: نامه ای از فریدون رهنما

صدای آدمیان / شهادت

خیال خلاق در عرصه ٔواقعیت: محمدرضا اصلانی

چهارراه: خسرو دهقان

پسرایران ازمادرش بی اطلاع است: یوسف اسحاق پور/ شاهرخ مسکوب

خالی طبیعت: گفت و گو با یوسف اسحاق پور

دور و نزدیک: یوسف اسحاق پور/ احمد پرهیزی
فریدون رهنما ، یوسف اسحاق پور
جذابیت صفحات رو به رو شاید این باشد که درآن عکس های هنرمندانی را می بینیم که هیچ کدام به عکاس بودن شناخته شده نیستند.فریدون رهنما سینماگر و شاعر فقید، و یوسف اسحق پور محقق و مولف کتب فرهنگی و سینمایی، هنرمندانی هستند که بی اشاره روشنگر برخی دوستان- از جمله آقای آریاسپ دادبه و خانم فریده راهنما - نه می دانستیم و نه می توانستیم به عکس هایشان دسترسی پیدا کنیم. هرچند که نیازی به توضیح واضحات در معرفی و شناخت این دو هنرمند نیست، اما برای تازه تر شدن حافظه علاقمندان، سعی کردیم با مقالاتی جنبی( حتی نامربوط به عکاسی)، خواننده را به دنیای ذهنی این هنرمندان نزدیک کنیم؛ شاید به این ترتیب بستر مناسب تری جهت رویارویی با عکس ها فراهم شود.
شرم از رازداری:گفت و گو مارینا وارنر با پائولا رگو/ لیلا مهریار

طنین صدایش را می شنوم:سارا نیلی

عالم خیال یک نقاش:مارینا وارنر/مریم اطهاری

پائولا رگو
شاید هیچ وقت جز امروزه، و در هیچ جای دنیا همچون اینجا، چنین اقبالی به نقاشی از طرف زنان صورت نگرفته است. تقریباً تمام کلاسهای نقاشی و طراحی، را دختران پر کرده اند. از مسایل جامعه شناختی آن که بگذریم، در آینده، این یک فرصت و یک وجه تمایز برای هنر ما خواهد بود. ولی آیا این حضور و این علاقه و این آموزش به نتیجه مطلوب می رسد؟ آیا دختران هنرجو خواهند توانست تعریف عمیق تری از هنر زنان ارائه دهند؟ هنری که متاسفانه اینجا در بسیاری مواقع نوعی احساساتی گری و سانتی مانتالیسم رمانتیک تعریف می شود. بگذریم از آثار و تعاریف سطحی که از موجها و مد های فمینیستی یا پست مدرنیستی در دیگر نقاط جهان درمی آید. شاید تجربه پائولارگو در این میانه سودمند باشد. او که با تعمق در روزمرگی زندگی خود و دیگر زنان، بررسی مشابهت های رفتاری، و بسط دادن تجربیات مشترک زنانه در کارهایش موجب شده است از مشکلات زندگی خصوصی اعتراضی تصویری بسازد و به مرور به مدد پایداری عمر نقاشانه اش تفسیری تلخ و یگانه ارائه دهد. رگو نقاشی های خود را با روند زندگی همگام کرده و دلتنگی ها، اضطرابها و سرخوردگی های هر دوره- مرگ پدر، بیماری همسر و مشکلات زندگی زناشویی و ...- را به یاری نقاشی التیام بخشیده.
(نظر و پیشنهاد برای برنامه آموزش نقاشی در مقطع دانشگاه):فائقه بقراطی

تعریض های پراکنده (نقد یکم): منصور ابراهیمی

آکادمی یا دانشگاه (نقد دوم): ساغر پزشکیان

نقدی به وضعیت کنونی آموزش نقاشی (نقد سوم): فریدون غفاری

زبان مادری(نقد چهارم):ایمان افسریان

توانایی منتزع کردن(نقد پنجم):کریم نصر

نکته هایی در پنج نقد و پیشنهاد:فائقه بقراطی
نظام آموزش هنر (یک پیشنهاد و پنج نقد)
در ادامهٔ تلاش هایی که جهت آسیب شناسی آموزش نقاشی صورت گرفته از خانم فائقه بقراطی خواستیم تا طرحی را برای آموزش آکادمیک نقاشی ارائه کند. طرحی که از نظر ایشان برای شرایط فعلی ما مناسب و مطلوب باشد.بر عکس عادت عمومی نقد و اعتراض شفاهی، خانم بقراطی شجاعت آن را داشت که پیشنهاد خود را به صورت مکتوب در معرض نقد همگانی قرار دهد. علاوه بر این شجاعت، نظم، دقت و انسجام ذهنی خانم بقراطی ستودنی ست. طرح را در اختیار جمعی از اساتید قرار دادیم تا به نقد آن بپردازند. اما در عمل تمامی نوشته ها به صورت مستقیم نقد نظرات ایشان در نیامد و در حقیقت مطلب ایشان به دلیل انسجامش بهانه و پایه ای قابل اتکاء شد برای طرح کاستی ها و نظراتی پیرامون آموزش که شاید ایشان قصد طرح آنها را نداشتند. همهٔ نویسندگان بر بی ثمری تلاش خود واقف بودند. چرا که فاصلهٔ انگیزه مدیران آموزش هنر با انگیزه های نویسندگان مقالات چنان بعید است که امید هیچ تغییری در وضع موجود نمی رود و چه سنگین است عملی را به جدّ دنبال کنی و از آن پیش تر بدانی که بیهوده است. شاید تنها امید، هنرجویان تیزهوش و جدیی باشند که به پاسخهای ساده و سطحی نظام فعلی آموزش دل خوش نمی کنند و انتظارات خود را از سطح امکانات افاهی و روابط اجتماعی دوران دانشجویی بالاتر برده و نسبت به کیفیت آموزش آکادمیک اعتراض دارند و اعتراض خود را با مطالعه، به بنیانهای تئوریک مجهز می کنند.
زندگی‌نامه و بنیان‌های فکری شیددل: آرتورو آویلا وال/ فرهادآزرمی

حالیا، در این روزگار آشفته...: گفت و گو با شیددل

تصویر، نه در پایان کار:حمید شانس

شیددل
از شیددل هیچ نشانی نداشتیم جز سایه ای محو و گنگ. آرام آرام و به سختی، طی مسیری که بیشتر به داستانهای پلیسی می مانست، رد او را در مکزیک یافتیم، و توانستیم قطعات پازلی را کنار هم بچینیم که تصویری یا تصوّری از او به ما بدهد.در مسیر آشنایی با او حمید شانس، بهنام کلهرنیا، آریاسپ دادبه، آیدین آغداشلو، عباس یزدی، عباس مشهدی زاده، محمد حسین ماهر، فریدون کسرایی و سعید شهلاپور ما را یاری کردند.حلقه ای از شاگردان قدیمی اش، دوستانش و معدود کارهایی که به سختی می یافتیم و دوستانی که هر یک نشانی از کاری، یا نوشته ای، یا کتابی را نزد دیگری به ما می دادند ما را با شیددل آشنا کردند. جالب آنبود که به هر کس که می رسیدیم بیش از هر چیز از خصوصیات اخلاقی او می گفت: از انسانیتش، حساسیت، شیوهٔ آموزشش و خلقیاتش. اینگونه بود که فهمیدم شیددل نه تنها بر بوم که بر صحنه ی زندگی نیز هنرمندانه زیسته است. اکنون شیددل بیش از کارهایش را با شاگردانی که تربیت کرده بر ما تاثیر می گذارد.اما وقتی کارهایش را می بینیم باید در قضاوت کردن اندکی تامل کنیم، به آنها دل بسپاریم و در آنها دقت کنیم تا کلیدهای ورودیشان را بیابیم. حال که در تصویر بدست آمده از همهٔ این کنکاش ها می نگریم، مردی را در دوردست ترین نقطهٔ جهان می بینیم: مردی با اخلاق، پرکار، حساس، دقیق، بسیار مسلط به حرفه و ابزار کارش، اندیشمند و نقاش. مردی که در زمانهٔٔ نابودی ایدئولوژی ها به آرمانش وفادار است. مردی که در دوران نسبیت گرایی های پست مدرنیتی هنوز ایدئالیست باقی مانده است. مردی که هنوز رویای خود را از یاد نبرده است.
مدرنیسم در چه زمانی رخ داد؟: ریموند ویلیامز/ امید نیک فرجام

آیامدرنیزم شکست خورده است؟: سوزی گابلیک/ فتاح محمدی
مدرنیسم
مدرنیسم در چه زمانی رخ داد؟........ریموند ویلیامز .آیا مدرنیسم شکست خورده است؟........،سوزی گابلیک.
صداها، بدن‌ها، فضاها: دیوید جوزلیت/ مجید اخگر

آوای مضطرب و زنانه: جون سایمون در گفت و گوبا جنی هولتزر

خشونت وزبان:رناتاسالکل/حمیدرضاکرمی
جنی هولترز
جنی هولترز هم در زمرهٔ هنرمندانی است که در کار خود از زبان و کارکردهای آن بهره می برند. همچون باربارا کروگر و آن کاوارا. اینها هنرمندانی هستند که زیرنویس را در خود اثر وارد می کنند و کل اثر به امری فرعی، همچون "عنوان اثر"، "نام اثر" و یادداشتی در باب آن" تبدیل می شود. اثر محملی است برای ارائه زبان، خارج از بستر متعارف.