انتشارات حرفه هنرمند


سیاست فضای طبیعی: اندی گروندبرگ/ فرشید آذرنگ

انسل ادمز در صد سالگی: جان ساکوفسکی/ علی عامری

گفت و گو با انسل ادمز: آزاده گنجه

گرایشهای دیگر انسل ادمز: تورج حمیدیان
انسل ادمز
انتخاب ادمز(با آن عکس های" چشم نواز" که سراسر ستایش و اعتقاد و ایمان است) در هیاهوی پر شر و شور آثار این سالها و روزها (که قرار است یکسر سرزنش و نقد و نیش و نیشگون باشند بر همه چیز و همه کس- حتی بر هنر و بر عکاسی-) شاید انتخاب واپسگرایا نه ای باشد، اما اشکالی ندارد.رجوع به ادمز، رجوع به مهارت از دست رفتهٔ صنعتگرانی است که زیبایی حاصل دستشان امروز دیگر نه جایگاهی دارد و نه قابل تکرار است.انسل ادمز ققنوس برآمده از جسد عکاسی قرن 19 بود. در ابتدای قرن 20 بدنیا آمد و تجسم هنرمند آرمانی طبیعت گران قرن 19 آمریکا شد. می بایست هفتاد هشتاد سال بگذرد تا قابلیت های فنی در عکاسی به آن حدی برسد که آرزوهای دست نیافته آدم هایی چون جکسون،سالیوان، واتکینزو دیگران در وجود ابر استادی چون او متجلی شود. ادمز به معنای واقعی کلمه نخستین عکاس طبیعت قرن 20 بود.تکنیک والای او، باعث شد تا در برهه ای از تاریخ، دوباره از دیدن مناظری که به نظر میرسید قابلیت های تصویری خود را از دست داده اند، احساس تعجب و شعف کنیم. وضوح بیش از اندازه و رنگ درجه های چشمگیر تصاویرش، پیش از آنکه به یک سخت کوشی بی حاصل، یا به تفننی یدی و صناعت ورزانه تعبیر شود، شالوده ساز بخش اصلی لذت تجربهٔ ما از تصاویر اوست.ادمز آن قدر از دغدغه های ذهنی هنرمندان مدرن دور بود که برای دیگران مثل اعلای هنرمندی واپس گرا و متحجر شد. این نمونهٔ هنرمندی بود که از قرن 19 به میانهٔ قرن 20 پرتاب شده بود تا مسئولیت تمام نشده ای را تمام کند. سختکوشی و مرارت و خطا و آزمون که امروز از عکاسی دنیا- بیش و کم- و از عکاسی ما- یقیناً- رخت بر بسته، برای او(و بسیاری از هم نسلانش) ذاتی آثارش بود.ادمز اما بی اعتنا به هر انتقادی، تمام عمر طولانی اش را صرف کاری کرد که بلد بود و به آن باور داشت. امروز،برای هر کسی از عکاسان، حتی تخمین این فرض نیز محال و آزارنده است که تصور کند( یا بخواهد) که تمام عمرش را از یکی دو کوه و مناظر پیرامونی اش عکاسی کند. واقعاً کدام یک از ما حاضریم؟اغراق نبود زمانی که وین بولاک( عکاس هم دوره اش) درباره اش گفت: « من عکاس طبیعت نیستم... برای عکاسی از طبیعت باید یک عمر را صرف آن کرد.. من نتوانستم، ولی دوستم ادمز این کار را کرد».
بردن بازی، هنگامی که قوانین آن دگرگون شده است:ابیگیل سولمون / مهدی مقیم نژاد

فضاهای پراکنده ی عکاسی: رزالیند کراوس/ کیهان ولی نژاد
واقع گرایی در عکاسی
در ادامه بحث واقع گرایی در عکاسی ، این شماره به گفتمان یا گفتار در آفرینش معنای عکس توجه کرده ایم. و در این میان ترجمه دو مقاله مهم در حوزه نظری عکاسی مد نظر قرار گرفته است در حقیقت در عکاسی نیز مثل هر حوزه و ژانر هنری، معنای آثار بر اساس شرایط ، گفتمان، و قواعد آن حوزه و ژانر ساخته می شود و بروز می یابد؛ و اساساً این فاصله میان اثر و واقعیت، بستر معنایی عکس را شکل می دهد.
بازی با واقعیت: گفت و گوی فرهاد فخریان و علیرضا نیک نژاد با میتراتبریزیان

فراسوی محدودیت ها: گفت و گوی هومی بابا و میترا تبریزیان

درجست وجوی زمان ازدست رفته: فرانست پاکتو/ حمیدرضاکرمی
میترا تبریزیان
عکسهای میترا تبریزیان- هنرمند ایرانی الاصل مقیم انگلستان- امروزه در سطحی جهانی مطرح شناخته شده.وی اواسط دهه 70 میلادی و در سن 14 سالگی ایران را ترک کرده و در مدرسه ای هنری تحت شاگردی ویکتور برگین عکاسی را آموزش دیده، و اکنون مدرس رشته عکاسی در دانشگاه انگلستان است.خانم تبریزیان سال گذشته در ایام برگزاری دو سالانه عکس ایران (تابستان 1383) به دعوت موزه هنرهای معاصر به تهران آمد و در یک جلسه سخنرانی به نمایش آثار خود و صحبت درباره آنها پرداخت.جستجو و کنجکاوی در احوال وآثار عکاسی ایرانی که می کوشد تا تصاویرش آیینه زندگی و دغدغه های پیرامونی اش باشد - و به زور و دغل از گذشته شرقی نداشته اش عالمی جعلی نمی سازد - زمینه ساز انتخاب این پرورنده شد.
نگارگری قدیم، نگارگری جدید: گفت و گو با آیدین آغداشلو

معیارهای «ایرانیت» در مسیر تاریخ: گفت و گو با یعقوب آژند

نگارگری سنتی ایران دیروز، امروز...:گفت و گو با مهدی حسینی

علاقه به تعمیم: ایمان افسریان

اقلیم هشتم: آریاسپ دادبه

ما: ثمیلا امیر ابراهیمی

قطع بند ناف بد نیست: گفت و گو با داریوش شایگان
شاهکارهای نگار گری
مثل کسی که از پس سالها آلبوم خانوادگی قدیمی را ورق می زند، به موزه هنرهای معاصر رفتیم. در آلبوم خانوادگی، حیران، بهت زده و مشتاق با افتخاری و حسرتی به گذشته، مادربزرگ جوان و زیبای خود را باز می یابیم با لباسی آراسته و چهره ای شاداب و زیبا که اکنون می دانی در زیر خاک است. به دنبال شباهت میگردی. شباهت میان خطوطی که هر روز در آینه می بینی و خطوطی که در عکس نظاره می کنی. می خواهی بگویی که این دختر زیبا نمی دانم ، شاید هم مادربزرگ - از آن توست. یا شاید هم تو، از آن اویی! در آن هنگام مادربزرگ را می شناسی یا خود را ؟! مادربزرگ بخشی از حافظه توست. زمانی جوان بوده، بعد پیر شده و امروز مرده. با او بسیار فرق کرده ایم. شاید دوستتر داریم که فرق کنیم، اما خطوط چهره را چه کنیم؟...شاهکارهای نگارگری مصداقی از حافظه تاریخی قوم ایرانی است. برای بازشناسی آن، نظریات آیدین آغداشلو، داریوش شایگان، مهدی حسینی، یعقوب آژند، اریاسپ داد به و ثمیلا امیرابراهیمی را کنار هم گذاشتیم تا در گفتگویی انتقادی، رویکردهای متفاوت به این آثار را به تعمق بنشینیم.
مش صفر، نقاشی یگانه و معضل هویت در هنر ایران: مسعود سعد الدین

مغنی نوای طرب سازکن: گفت و گو با مش صفر
منوچهر صفر زاده( مش صفر)
مصاحبه با نقاش ها تجربه عجیبی است. از یک تلفن و معرفی رسمی و قراری برای مصاحبه شروع می شود و در طول گفتگو که گاهی چندین جلسه طول می کشد با یک زندگی آشنا می شوی. ای کاش می توانستیم کل تجربه ای که در هشت جلسه گفتگو با منوچهر صفرزاده داشتیم را به شما منتقل کنیم. اولین مکالمه ما که طبق معمول تلفنی بود با فریادی بر سر روزنامه نگارها، و من، و فحشی به فضای آلوده هنری ما آغاز شد.من، عاذل قلی زاده را زمانی که شاگرد، و امروز دوست مش صفر است واسطه کردم. بدون حضور عادل و همراهی داریوش خادمی این گفتگو پا نمی گرفت. جمعه صبحهای زمستان را با عادل و داریوش و مش صفر گذراندیم و عمدتاً مش صفر می گفت و ما گوش می دادیم و از این بابت شکل مصاحبه به خود نگرفت. درست مانند یک پرده خوان، صدای خود را بالا می برد و پایین می آورد و داستانهایش را به اوج می رساند- با طنزی یا حکایتی یا خاطره ای یا فحشی.صحبتهایش را که پیاده می کنی و بعد خلاصه می کنی و بعد ویراستاری و بعد مٶدبانه می شوریش، تمام لطف آن را می چلانی و حیف میکنی. اما چاره ای جز این نیست. او واقعاً یک نقال است و پرده خوان. شاید آخرین آنها. گاهی تند مزاج و پرخاشگر، گاهی شوخ طبع و بذله گو و مهربان. عاشق دختر و نوه و همسر شاعرش که به قهر روزگار از او دور افتاده. اهل مطالعه است و کنکاش در تاریخ هنر و بسیار علاقه مند به موسیقی و شعر. از شاخه ای به شاخه دیگر می پرید و از خاطره ای به خاطره دیگر میرسید. به همین خاطر مجموعه صحبتها مانند نقاشیهایش جریان سیال ذهنی است مملو از خاطره ها و عقاید و اشعار و ... درست است که کمتر در مورد کارهایش صحبت کرد اما فکر می کنم با خواندن زندگی و شنیدن حرفهایش کارهایش را هم بهتر می فهمیم.
نقاشی مدرن: کلمنت گرینبرگ/ مجید اخگر

یادداشت های یک خوابگرد: فرشید آذرنگ

نقاش زندگی مدرن: شارل بودلر/ روبرت صافاریان
مدرنیسم
در ادامه رویکردمان به مباحث نظری " هنر نو" و شناخت بن مایه های آن، در این شماره( و چند شماره آتی) به مبحث ظاهراً از مد افتاده و حل و فصل شده مدرنیسم و پست مدرنیسم خواهیم پرداخت و طبق معمول، اساسی ترین، ابتدایی ترین و ارجح ترین واکنش و هدف ما، ترجمه متون دست اول و کلیدی در این عرصه است؛ متونی که عمدتاً ترجمه نشده اند ولی همه جا مورد بحث و ارجاع اند. در این فرصت به بودلر و گرینبرگ گوش می دهیم.( مشهور است که اصطلاح« مدرنیته» را نخستین بار بودلر به کار برده است اما از این جذابتر و چشمگیرتر تحلیل بودلر از نقاشی و اجتماع است که در غیاب هر نظریه خاصی ما را به دنیای آثار سوق می دهد.
چرا"من نمی دانم" پاسخ درستی است:جاناتان واتکینز/ شهریار وقفی پور

خود آگاهی: رنه دنیزو/ فتاح محمدی
آن کاوارا
کاوارا هنرمند ژاپنی، از مشهورترین هنرمندان معاصر( خصوصا در عرصه کانسپچوال) است. او بیشتر در طیف هنرمندانی قرار می گیرد که از واژه و عدد در آثار خود بهره گرفته اند. و از طریق تصویری کردن این دو، حضور واسطه تصویر را به حداقل رسانده اند. از طرفی در آثار او نوعی شوخی و بازیگوشی ژاپنی و علاقه مندی به ظاهر نیز به چشم می خورد. به روایت تقویم روز شمارش خودش، کاوارا تا تاریخ 18 مه 2005، 26442 روز زندگی کرده.